سکولاريسم
آنجاييکه اصطلاح سکولاريسم در موارد مختلفي استفاده ميشود معني دقيق آن بر اساس نوع کاربرد متفاوت است. فلسفه سکولاريسم بر اين پايه بنا شده است که زندگي با در نظر گرفتن ارزشها پسنديده است و دنيا را با استفاده از دليل و منطق بدون استفاده از تعاريفي مانند خدا يا خدايان و يا هر نيروي ماوراي طبيعي ديگري بهتر ميتوان توضيح داد. سکولاريسم بدين مفهوم يکي از دستاوردهاي جورج ياکوب هاليئوک است و يکي از پايههاي اساسي سکولاريسم انساني مدرن است.
در حکومت معني سکولاريسم عدم دخالت باورهاي مذهبي در امر حکومت و برتري دادن به اصول حقوق بشر بر ساير ارزشها متصور هر گروه و دستهاي است.
در مفاهيم جامعهشناسي سکولاريسم به هر موقعيتي که در آن جامعه مفاهيم مذهبي را در تصميم گيريهاي خود کمتر دخالت دهد و يا اين مفاهيم کمتر موجب بروز اختلاف و يا درگيري گردد اطلاق ميگردد
سکولاريسم به عنوان يک ارزش
هاليئوک در سال ۱۸۹۶ در کتاب خود به نام «سکولاريسم انگليسي»، سکولاريسم را به اين گونه تعريف ميکند:
«سکولاريسم شيوه و قانون زيستن است که بر اساس انسان خالص بنا نهاده شده است و به صورت کلي براي کساني است که باورهاي مذهبي و يا خرافي را ناکافي يا غيرقابل اطمينان و يا غيرقابل باور يافته اند. اصول سه گانه آن عبارت است از:
1. بهبود وضعيت زندگي با توجه به مفاهيم مادي زندگي
2. دانش تنها مشيت در دسترس انسان است
3. کار نيک کردن نيک است. حقيقت اين زندگي نيکو است و در جستجوي خوبي بودن فضيلت است.»
سكيولاريزم پـادزهر بنيادگرايي
سكيولاريزم هم از آن اصطلاحاتي است كه بنيادگرايان همچون جن و بسمالله از آن ترسيده، عليه آن عربده كشيده و آن را به عنوان روشي خطرناك ضد ديني و جهت امحاي دين تخطئه مينمايند. البته بنيادگرايان در هر زمينهاي كه پاي استدلال شان بلنگد، مخالفان را «ملحد» خوانده و تهديد و ترور ميكنند. اما تروريستان مذهبي بيشتر از هر گرايش سياسي ديگر حق دارند نسبت به سكيولاريزم خصومت ورزند، كف بر دهان آورند و زندان و شكنجه و مرگ را سزاي طرفداران آن بدانند زيرا سكيولاريزمِ رژيمي دموكراتيك و مردمي، بنيادگرايان را از صفحه جامعه كاملاً دور مياندازد.
سكيولاريزم (۱) چيست؟
اصل و روشي داير بر شناختن دين به مثابه امري شخصي و زيست باهمي اديان و فرهنگهاي گوناگون و عدم دخالت دين در وظايف دولت بخصوص در زمينه معارف. به عبارت ديگر جدا بودن امور ديني از سياست يعني فعاليت احزاب و گروههاي اجتماعي در ارتباط با قدرت دولتي.
سكيولاريزم طرفدار برابري اديان و مذاهب در قوانين بوده و بدينترتيب تفوق دين اكثريت را بر ساير اديان يا مذاهب و انفاذ قوانين تبعيضآميز نسبت به پيروان آنها را اجازه نميدهد.
پروفيسر پيتر گي Peter Gay مورخ و فيلسوف نامدار امريكايي در پاسخ به آناني كه برتري طلب اند چون دين شان را حقيقت مطلق ميپندارند، مينويسد:
«از آنجايي كه بشر همه از درك اسرار غايي كاينات به طرزي نوميدانه عاجز است، پس حد اعلاي بهيمت و جهالت خواهد بود كه كساني كه عقيدهاي مغاير عقيده مسلط دارند احساس محدوديت كنند چه رسد به آنكه مورد آزار و اذيت قرار گيرند.»
برتري طلبان ديني با آن ادعا در واقع از موضع قدرت حرف زده و منطقاً به پيروان ساير اديان در اكثريت نيز حق ميدهند تا نسبت به دگرانديشان، محدوديت و آزار و اذيت روا دارند.
به قول يك محقق پاكستاني اگر معتقد باشيد كه اسلام در پاكستان بايد از امتياز برخوردار باشد و اديان ديگر اديان درجه دو انگاشته شوند، پذيرفته ايد كه در كشورهايي كه جمعيت مسلمانش در اكثريت نيست به مسلمانان برخورد نابرابر صورت گيرد.
سكيولاريزم (٢) چيست؟
جامعه شناسان زيادي «معاهده صلح وستفاليه» (٢) را سرآغاز جنبش سكيولاريستي در غرب به حساب ميآورند. در نتيجه اين معاهده كليسا و دولت از هم مجزا شدند و فرد ميتوانست مذهبش را در سرزمين معيناش انتخاب كند.
اما از ديدي ديگر، جريان جداسازي دين از دولت ديرينهاي بسيار پيشتر از ۱٦۴٦ دارد. در قرون وسطا كليسا مركز قدرت و فساد بود. روحانيون كليسا به بهاي فقر و محروميت اكثريت جامعه، ثروت را در دست داشتند. اين وضع موجب شد كه در اواخر قرون وسطا تودهها عليه قدرت كليسا و روحانيون به پا خيزند. فلاسفه و دانشمندان كتاب انجيل را با ديدي انتقادي و جدا از تفسيرهاي روحانيون خواندند. جنگ بزرگ ضد كليساي كاتوليك و ضد فئوداليزم بسياري كشورهاي اروپايي را فرا گرفت. خسته از جنگهاي فرقهاي مذهبي و قومي، قدرت پاپ و حقوق خداگونهي شاه، جوامع غربي آغاز كردند به غير ديني كردن دولت و به تدريج دولتهاي متعدد سكيولار در غرب ظهور نمودند. تكامل و نشر علم و بينش علمي نيز كه به تحجر فكري و خشكانديشي ضربه زد به تكوين و تقويت فرهنگ سكيولار مدد رسانيد.
از عصر روشنگري به بعد و در راستاي درهم شكسته شدن ساختهاي خود كامهي اجتماعي و سياسي، همانطوريكه ضوابط دموكراسي خود را تثبيت ميكردند، سكيولاريزم نيز موقعيتش را به مثابه فلسفه سياسي در غرب تحكيم ميبخشيد.
اصغرعلي انجنير و اودي مهتا از برجستهترين محققان تاريخ اديان در هند در كتاب شان «سكيولاريزم دولتي و دين ـ تجربه غرب و هند» مينويسند: «بدينترتيب سكيولار شدن جامعه مدني و حكومت عبارت بود از حاصل عوامل بيشمار نظير اكتشافات علمي و پيشرفتهاي تكنولوژيك كه در شيوه توليد در زراعت و صنعت انقلابي پديد آورد... سه جزء متشكله اساسي سكيولاريزه شدن را بطور كلي ميتوان چنين جمع بست (الف) مدرنيزه شدن كاپيتاليستي (ب) ارزشهاي روشنگرانه، هومانيزم و عقلگرايي و (ج) رهايي دهقانان.»
و آنگاه كه مردمان جوامع مختلف با داشتن اديان و مذاهب و عقايد كاملاً مختلف مجبور به زندگي مشترك شدند مسئله چگونگي برخورد به جماعتهاي متعلق به اديان ديگر به مسئلهاي حاد، پيچيده و دشوار بدل شد. ازينرو سكيولاريزم به صورت ضرورتي حياتي جهت تأمين صلح و آرامش داخلي در جوامع درآمد.
كاهش قدرت كليسا به رشد و تكامل فرهنگ سكيولاريستي و علم كمك كرد. البته رهبران كليسا و فرقههاي مذهبي هم به خاطر تداوم كنترول شان بر مسيحيان به جستجوي راههاي جديد منجمله مدرنيزه ساختن احكام جامد و انطباق آنها با «روحيه عصر و زمان» بر آمدند. كليسا در غرب ميخواهد خود را با قوانين سكيولاريستي دمساز نمايد. پاپ جان پال دوم از ستمكاري و بدرفتاري كليسا در گذشتهها عليه دانشمندان و جنبشهاي آزادي طلبانه عذرخواهي كرد.
رژيم ايران هم پس از مرگ خميني، فتواي ترور سلمان رشدي را ملغي اعلام نمود اما با توجه به جنايتكاريهاي رژيم در داخل ايران، هيچكس آن را جدي نگرفت و سلمان رشدي هم از اختفا نبرآمد
چرا بنيادگرايان از شنيدن نام سكيولاريزم به تب لرزه مرگ ميافتند؟
زيرا:
۱) به خاطر ماهيت ميهنفروشانه، جنايت پيشه، ضد ملي شديداً فاسد از نظر اخلاقي و سياسي، زنستيزانه، ضد علم و پيشرفت، و تاريخ مملو از قساوت و وحشت بين مردم جاي پا ندارند و تنها با وسيله قرار دادن دين و با هزار نيرنگ برانگيختن احساسات ديني مردم به اضافه تهديد و تفنگ، ميخواهند خود را بر آنان تحميل كنند، در حاليكه سكيولاريزم مانع بند بازي و عوامفريبي آنان با حربه دين ميشود.
٢) با استقرار سكيولاريزم، براي ملا و مولوي و طالب و كليه مدرسهاي ها نقش ديگري در جامعه باقي نميماند جز عودت به جايي كه از آن آمده بودند: گوشه مسجد و به وظايف قديمي شان (انجام امور مذهبي در مراسم شادي و سوگواري مردم) رسيدن.
۳) چون احزاب بنيادگرا فاقد برنامهاي عملي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي براي مردم اند، با قدغن شدن استفاده از دين براي مقاصد سياسي، زير پاي خود را خالي خواهند يافت.
۴) در كشوري كه قانون اساسي آن پاسدار سكيولاريزم بوده و سكيولاريزم در جامعه نهادينه شده، احزاب بنيادگرا ممكن نيست آراي قابل توجهي را در انتخابات به دست آرند. اما اگر به فرض در شرايطي معين و استثنايي به قدرت برسند براي ادامه حكومت شان راهي ندارند جز زيرپا كردن قانون اساسي سكيولاريستي و توسل به ترور و تفنگ.
با آنچه گفتيم ميتوان نتيجه گرفت كه بنيادگرايان بايد از سكيولاريزم وحشت كنند و اين وحشت شان موجب ميشود تا برضد طرفداران سكيولاريزم از دست يازيدن به هيچ لومپنيزم و توطئهگري و تروريزمي دريغ نه ورزند.
سوءاستفاده از دين
در كشورهايي كه مدعي برقرار بودن دموكراسي سكيولاريستي اند، استفاده از دين به هر نام و بهانهاي غير مجاز است. (۴) اما در كشورهايي با دموكراسي كاذب سوءاستفاده از دين و مذهب امري رايج بوده و جزء انفكاك ناپذير رژيمهاي ضد مردمي به حساب ميرود. در مواردي هم دولتها به خاطر جلوگيري از سقوط خود آتش جنگهاي ديني و مذهبي را شعلهور ميسازند.
در پاكستان ايوب خان از اسلام در جنگ ۱٩٦۵ با هند استفاده جست؛ ذوالفقار عليبوتو به جاي سركوب بنيادگرايان، دولت را "ديندار" كرد و براي تحبيب بنيادگرايان روز رخصتي هفته را از يكشنبه به جمعه تغيير داد؛ احمديها را فرقه غيراسلامي اعلام نمود و نوشيدن شراب را گناه كبيره خواند كه نه تنها فايده نكرد بلكه زمينه قدرتگيري ضياءالحق را مهيا ساخت و سرانجام هم توسط او اعدام شد؛ جنرال ضياءالحق كه لشكري از مدرسهايها و مزدوران افغانيش را به وجود آورد، اسلامي كردن پاكستان را محيلانه به «رفراندم» گذاشت (۵)؛ بينظير بوتو همزمان با به قدرت رسيدن از مبارزه عليه بنيادگرايان امتناع جسته و برعكس و خلاف تربيت خانوادگي و فرهنگ و گذشتهاش، چادر به سر انداخت و به تسبيح گرداندن بخصوص در برابر رسانهها شروع كرد؛ نواز شريف در مخالفت با بوتو يكشنبه را مجدداً روز تعطيل هفته اعلام داشت اما از طرف ديگر لايحه شريعت را از پارلمان گذراند!؛ صدام حسين با حك كردن «الله اكبر» بر بيرق عراق به به اصطلاح ناسيوناليزم سكيولار آن كشور نقطه پايان بخشيد تا شايد مردم را با جاذبه "اسلام"اش جلب كند كه كارگر نيافتاد؛ در كشور بلاديدهي ما، تبليغ صحنههاي نماز خواندنهاي ببرك و نجيب و گردآوري عدهاي ملا و مولوي مرتجع و بلهگوي منحيث "علماي ديني" و اعمار پيهم مساجد، از نظر مردم بيشتر از آن مضحك، رياكارانه و بياهميت بود كه اشغال كشور و جنايتها و سگ كيجيبي بودن آن دو را لحظهاي از ياد شان ببرد يا از اراده شان در واژگوني آن دو ذرهاي بكاهد.
در اينجا اشاره به آن روشنفكران غير بنيادگرا يا ضد بنيادگرا هم ضروريست كه صرفاً به منظور رستن از ترور و تهديد آدمكشان بنيادگرا به هر دري ميزنند، در هر مجلس هرزه و بنيادگرا بوي شركت ميجويند، بيغيرتي و كثافتكاري را تا جايي ميرسانند كه با بنيادگرايان طرح دوستي ميريزند و حتي پيشوند «حاجي» و «الحاج» را ضم نام خويش مينمايند تا آدمكشان، زرد رويي، گردن پت و دستهاي بالاي آنان را ملاحظه كرده از سر بيقيمت شان دست بشويند. اگر جنايت پيشگاني چون رشيد دوستم با سوءاستفاده از دين و «الحاج» خواندنش تنها دارهي آدمكشانش را ميفريبد، روشنفكران نامبرده با آن فرصت طلبيهاي شرمآور نام و وقار كليه روشنفكران آزاديخواه را لكهدار ميسازند
سكيولاريزم و دموكراسي
سكيولاريزم و دموكراسي پشت و روي يك سكه اند. دموكراسي بدون سكيولاريزم دم بريده است و هر وقت ميتواند به فاشيزم و استبدادي فاشيستي بيانجامد. سكيولاريزم بدون دموكراسي پرده ساتريست براي پنهان نگهداشتن ماهيت ضد مردمي يك دولت. دموكراسي و سكيولاريزم نيز مثل ديگر اصول و شيوههاي اداره و كنترول، شكل دولتها را ميسازند و بنابر اين سكيولاريزم و دموكراسي تنها زماني اصيل و پايدار خواهند بود كه زمام قدرت دولتي به نمايندگان واقعي تودهها يعني طرفداران دموكراسي سكيولاريستي تعلق گيرد.
در تركيه كه ٩٨ فيصد جمعيت ٦٨ مليوني آن مسلمان اند، سكيولاريزم حاكم است اما ارزشهاي دموكراسي و حقوق بشر در اين كشور در مورد مخالفان سياسي و بخصوص كردها به نحو فاحشي نقض ميشود كه اين طبيعتاً از جاذبه سكيولاريزم آن كه سهم عظيمي در پيشرفت تركيه داشته، ميكاهد. يا در هند كه اگرچه داراي سنن معين دموكراسي است ولي از آنجايي كه در حال حاضر قدرت در دست گروههاي بنيادگراي هندو قرار دارد، مخصوصاً به دليل قتل عامها و بد رفتاري هندوها با اقليتهاي مسلمان و مسيحي سيماي سكيولاريستي اين كشور لطمه ديده است. (٦)
تا زمانيكه كشورهاي عقبمانده يا تحت حاكميت نيروهاي نژادپرست از طاعون بنيادگرايي اسلامي، هندويي، مسيحي يا يهودي نجات نيافته اند، مفهوم سكيولاريزم كه پاسدار حق تساوي كامل اديان و مذاهب است، در نظر و عمل لجن مال ميشود. در هندوستان بنيادگرايان بر سر مسجدها يا كليساها ميريزند و به قتل عام پيروان اسلام و مسيحيت ميپردازند، دولت اسرائيل به بهانه تروريزم گروههاي بنيادگراي فلسطيني، خود به ترور فاشيستي متوسل شده و از اشغال سرزمينهاي فلسطين دستبردار نيست. اما برعكس در كشورهاي غربي كه فرهنگ سكيولاريستي تاريخي طولاني داشته و بنيادگرايي مسيحي نتوانسته ريشه بدواند، مردم در مقابل مثلاً وحشت هندوها عليه مسيحيان در هند، سودان و ايران آرامش خود را حفظ كرده و اقليتهاي مسلمان و هندو كماكان از حقوق مساوي با اتباع كشورهاي امريكايي يا اروپايي برخوردار بوده و مورد حمله خونين قرار نگرفته اند. (٧)
اگر سكيولاريزم در امريكا و اروپا حكمفرما نميبود، با اين همه فجايع از سوي تروريستهاي اسلامي (گاهي به حمايت دولتهاي اسلامي تئوكراتيك نظير ايران و عربستان و افغانستان) مليونها مسلمان كه در غرب از تحصيل و داشتن آيندهاي بهتر و كلاً زندگي لذت ميبرند بايد با تحقير از كشورهاي غربي اخراج شده يا مستقيماً نزد قهرمانان شان اسامه، ملاعمر، گلبدين يا رژيم ايران گسيل ميشدند تا هرقدر ميخواستند چادر بپوشند، ريش بگذارند و مدرسه مذهبي و تعليمات نظامي ببينند كه وظيفه ايماني و وجداني شان هم به جا شود.
وجود بنيادگرايان اسلامي در غرب مصداق «نمك خور نمك دان شكن» است و اين طبعاً سيماي عموم مسلمانان را در اين كشورها زشت و حقير و سالوس مينماياند.
معلوم نيست بنيادگرايان مقيم كشورهاي غرب منجمله وطنيهاي ما مثل نگارگر نرشير، خليلاله هاشميان، لطيف پدرام و هفتهنامه «اميد» به اين سوال از يك امريكايي يا اروپايي چه پاسخ ميدهند:
«آقا يا خانم محترم بنيادگرا، حالا كه كشور خود را ترك گفته براي تحصيل يا ثروتمند شدن يا تفريح و خوشگذراني جايي آمده ايد كه در آن دموكراسي سكيولاريستي نافذ است بايد به روحيه و ضوابط آن احترام بگذاريد. ولي اگر عقايد ديني تان مانع است پس براي بد كردن اينجا نشسته ايد؟ چرا براي "جهاد فيسبيلاله" عليه "شيطان بزرگ" بلافاصله به كشور خود بر نميگرديد يا به يك گروه تروريست عربي يا افغاني پناه نميبريد؟»
استوار نبودن دموكراسي بر ستون مركزي آن ـ سكيولاريزم ـ براي دولتها هميشه راه نقض دموكراسي را با سلاح دين و مذهب باز نگهميدارد. مثلاً در قانون اساسي افغانستان كه فاقد روحيه سكيولاريستي باشد ـكه حتماً هستـ دولت هر زمان كه منافعش ايجاب كند سازمانها و افراد را به اتهام آشناي «كفرگويي»، «الحاد»، «كمونيزم»، «ضد اسلام»، «مخالفت با روحيه مذهب اكثريت» و امثال اينها ميكشد، به زندان ميافكند و جسماً و روحاً ميآزارد.
بدون منظور داشتن اصل سكيولاريزم، قانون اساسي و ارگانهاي حقوقي و قضايي، اردو و پليس از همان ابتدا حق اِعمال تبعيض و زيرپا كردن خونين آزادي بيان و اجتماع را براي خود «قانوناً» محفوظ نگهميدارند.
البته بنيادگرايان و مرتجعان گوناگون بيعارتر از آنند كه مادامي كه در تنگنا قرار گيرند خود را به دامن دولتي سكيولار نيندازند ولو ديروز آن را «شيطان بزرگ» و «كافر» و «ضد اسلام» جار ميزدند. هست و بود «ائتلاف شمال»، دولت عربستان و دولتهاي متعدد ديگر اسلامي بسته به حمايت نظامي امريكا از آنهاست. آقاي حامد كرزي يك روز را هم بدون محافظان امريكايياش به سر نميتواند كه در اين زمينه (ترجيح دادن امريكاييان بر «برادران اسلامي») وي «سكيولار» است. اما «سكيولاريزم» آقاي كرزي از اين نقطه پيش نميرود. او فاقد جرئت مبارزه با بنيادگرايان بوده و فقط ياد دارد سازش كند و سركرده بنيادگرايان را مجامله گرانه «مارشال» بنامد كه خود بلاي جانش شده است.
خلاصه، وقتي براي بنيادگرايان و سازشكاران ماندن در قدرت مطرح باشد تكيه بر هر «بيدين» و «لامذهب» و «ضد اسلام» و «غير اسلامي و سكيولار» را روا ميدانند و نه اعتماد بر «برادران اسلامي و ديني» را. با اينهم چرت حضرات خراب نيست، از ژاژخواهي عليه سكيولاريزم نميافتند و به منظور دم شور دادن در برابر مالكان غربي شان از «حقوق زن» و «دموكراسي» هم حرف ميزنند منتها «دموكراسي» ساخت خود شان يعني «دموكراسي اسلامي» كه بي معني است؛ دموكراسي يكي است و شرقي و غربي و اسلامي و غير اسلامي ندارد.
آيا سكيولاريزم ضد دين است؟
سكيولاريزم نه اصلي الحادي و نه ضد دين ميباشد بلكه چنانچه گفتيم محض خواستار آنست كه دين از دولت جدا بوده و امر خصوصي هر فرد تلقي شود. در اين عصر كمپيوتر، زندگي صلحآميز و دوستانه انسانهاي كره زمين كه پيرو اينهمه اديان و مذاهب گوناگون اند يا اصلاً ديني ندارند، بدون چيرگي سكيولاريزم و دموكراسي قابل تصور نيست.
بنيادگرايان و ساير مرتجعان سكيولاريزم را عقيدهاي «ضد ديني» و «ضد اسلامي» وغيره مينامند زيرا آن را توفان مهيبي ميدانند كه اگر وزيدن گرفت در قدم اول ريشه خود آنان را از بيخ بركنده و دكان دينفروشي و عوامفريبي و روان كُشي شان را تخته خواهد كرد. و چون هيچ استدلالي مقنع و گيرايي در رد سكيولاريزم ارائه نداده و نميتوانند، پس طبق عادت به تحريف و دروغ متوسل شده آن را يكي و ساده «ضد دين» و مدافعانش را «كافر» اعلام مينمايند تا به زعم خود عوام را جلب كنند و مخالفان را مرعوب. ولي بنيادگرايان نميدانند كه براي هميشه و در همه جا قادر نيستند مسلمان فريبي كرده و از حركت تودههاي مسلمان به سوي پيشرفت و آزادي و صلح جلو گيرند.
چون سكيولاريزم جرياني ضد دين نيست، هدفش را هم هيچگاه برچيدن دين در اين و آن كشور تشكيل نميدهد. آيا مردم تركيه ٨٠ سال پس از قبول سكيولاريزم اسلام را از دست داده اند؟
آيا كشوري مسيحي را سراغ داريم كه به علت حاكميت سكيولاريزم بر آن، ديناش را باخته باشد؟ آيا در جهان كشوري دموكراتيك را ميشناسيم كه در آن سكيولاريستها به انهدام و چور و چپاول مسجدها، كليساها يا معابد دست زده باشند؟ پاسخ تمام اين سوالها منفي است.
ادعا خواهد شد كه سكيولاريزم اگر نه موجب امحأ، لااقل موجب تضعيف دين در دنياي مسيحيت و چند كشور مسلمان شده است. اين حرف درست است. اما علت را نه در سكيولاريزم بلكه در جاهاي ديگر بايد جست. تا حدي كه مسئله به كشورهاي مسلمان و مخصوصاً افغانستان ارتباط ميگيرد بايد گفت كه عليالرغم فعاليت مراكز معين جاسوسي و تبليغي دولتهاي غربي، اساساً جنايت و جنون و جهل بيكران احزاب بنيادگرا عامل شده كه گروههايي از افغانها به مسيحيت رو بياورند. موضوعي كه پيش از 20 سال اخير در تاريخ مردم ما سابقه نداشته است. ولي طي همين مدت غير از ايران، هيچ كشور نسبتاً آزاد و سكيولار مسلمان را سراغ نميتوانيم كه اتباعش به عيسويت يا دين سالاري گرويده باشد.
سكيولاريزم خصم دين نيست؛ بلكه راه را بر استبداد و تبهكاري و رذالت به نام دين ميبندد.
تجربه سكيولاريزم در كشورهاي تركيه و پاكستان
كمال اتاترك به اين باور بود كه تمدن يكي است و تقسيم ناپذير و در عصر ما توسط دنياي غرب نمايندگي ميشود؛ در برابر فرد تنها يك انتخاب وجود دارد: رد يا قبول اين تمدن به مثابه يك كل؛ تركيب بهترين جنبههاي شرق و غرب را مردود ميدانست و اعتقاد داشت كه تمدن معاصر اروپايي بر مفاهيم، نهادها و ارزشهاي سكيولاريستي، تعقل، علوم و تكنالوژي مبتني است و نه هرگز دين مسيحي. او در يكي از سخنرانيهاي معروفش اظهار داشته است: «علم معتبرترين رهنمون در زندگي است.» او كار دين را از دولت و از تمام ساحات سياسي، حقوقي، اجتماعي و فرهنگي در جامعه جدا و آن را امري شخصي اعلام نمود تا تركيه از زير آوار اضمحلال امپراتوري عثماني (8)، به مثابه پيشرفته ترين كشور مسلمان بين ملل عالم عرض اندام كند بدون آن كه اسلام در آن سرزمين از بين برود.
احزاب بنيادگراي پاكستان پس از شروع اقتداريابي در زمان جنرال ضيأ شعار «پاكستان كا مطلب كيا: لاالهالاالله» را ميخواهند بر مردم بقبولانند. حالانكه قطعنامه ۱٩۴٠ لاهور كه اساس پاكستان را ميگذارد حاوي برنامهاي ناسيوناليستي و مطالبه خودمختاري و حاكميت براي مسلمانان بود و در هيچ كجاي آن از مطالبه تأسيسس كشوري دينسالار (تئوكراتيك) تذكر نرفته است. به قول انيسجيلاني محقق پاكستاني نقش اسلام در مبارزه براي پاكستان عبارت بود از وحدت بخشيدن مسلمانان هندوستان و تقويت و توسعه گسترهي مبارزهاي سياسي براي ملتي مجزا توسط رهبري سكيولار.
اين گفته محمدعليجناح باني پاكستان در ۱۱ اگست ۱٩۴٧ به وضاحت خواست او را داير بر پاكستاني سكيولار نشان ميدهد:
«شما آزاديد؛ شما آزاديد به معابد تان برويد؛ شما آزاديد به مساجد تان يا هر عبادتگاه ديگر در پاكستان برويد. شما ميتوانيد به هر دين، كاست، يا كيش و مذهبي گرويده باشيد ـ اين هيچ ربطي به كار دولت ندارد.»
محمد علي جناح در عمل و در زندگي روزمره هم سكيولاريست بود. داكتر مخصوصش و مهمانداران طيارهاش مسلمان نبودند؛ همسرش پارسي مذهب بود، يگانه دخترش با يك غيرمسلمان ازدواج كرد؛ و وزيري هندو را در كابينه منظور كرده بود.
تعريف او از مسلمانان هند نيز ناسيوناليستي است تا ديني. او مسلمانان هند را مردمي داراي زبان، فرهنگ، تمدن، تاريخ، قوانين حقوقي و اخلاقي و خلاصه بينش مشخص راجع به زندگي تعريف مينمايد. او مسلمانان را هرگز به مبارزه براي كشوري دين سالار فرا نخواند.
مسلم ليگ در جريان مبارزه براي پاكستان به مثابه حزبي مدافع منافع اجتماعي، اقتصادي و سياسي مسلمانان ظهور كرد و خواست ايجاد پاكستان هم مبتني بود بر احساس محروميت اقتصادي و سياسي مسلمانان. اگر مسلمانان در طلب كشوري ديني ميبودند بايد احزاب «جمعيت اسلامي» و «جمعيت علماي اسلام» خيلي بيشتر از «مسلم ليگ» عضو ميداشتند. (٩)
با درنظرداشت خيانت به ايدههاي سكيولاريستي قايد اعظم، چند قومي و چند ديني و مذهبي بودن پاكستان، دامن گرفتن بيسابقه كشتارهاي وحشيانه فرقهاي، شيوع فرهنگ هروئين و كلاشنكوف در شهرهاي مختلف توسط مافياي بنيادگراي افغانستان و پاكستان، كمك نهان و آشكار به بنيادگرايان افغانستان و كشمير، خطر دهشتناكترين جنگ با هندوستان، تعداد روزافزون مدارس منحيث پايگاههاي تروريست پروري (۱٠) و... روشنفكران آزاديخواه پاكستان، سكيولاريزم را براي اين كشور نه يك انتخاب بلكه يك ضرورت دانسته و معتقدند كه بقاي پاكستاني آرام، متحمل، سعادتمند و مترقي بدون سكيولاريزه كردن جامعه ممكن نيست.
استدلالها در رد سكيولاريزم
فتواي قديمي و معمول در رد سكيولاريزم از سوي بنيادگرايان اينست كه اين پديده نيز چون مثل دموكراسي سوغات غربِ "كافر" به شمار ميآيد بنابرين مردود است!
بين استدلالهاي بياعتبار و مضحك فاشيستهاي مذهبي، استدلال بالا بيگمان بياعتبار ترين و مضحك ترين آنهاست. براي اين رياكاران، جيره خوارِ غرب بودن خوب است؛ استفاده از وسايل بيشمار ساخت غرب در زندگي روزمره و منجمله تانك و توپ و گلوله و كمپيوتر و انترنت و تلفنهاي ماهوارهاي و موترهاي لوكس و سفرهاي هوايي خوب است؛ استفاده از سينما، سيدي و ويديوهاي سكسي و حتي شراب غرب در خفا خوب است؛ اما ايدههاي دموكراسي و سكيولاريزم غرب خوب نيست. چرا؟
بنيادگرايان با بيشرمي حين تماشاي تلويزيون ماهوارهاي جواب ميدهند زيرا هر دو ضد اسلام اند!
آيا هر ايدهاي اجتماعي، سياسي يا اقتصادي كه در كتابهاي مقدس ديني نبود ضد دين محسوب شده ميتواند؟ ايدههاي دموكراسي و سكيولاريزم و امثال آنها قرنها بعد از ظهور مسيحيت و اسلام پيدا شده و تكامل يافتند. اين اصول را انسانها براي تامين آزادي و تنظيم بهتر زندگي اجتماعي وضع كردند. و تا جايي كه به ظهور سكيولاريزم در غرب ارتباط ميگيرد، اين حاصل عكسالعمل مقابل مسيحيت مسلط و كشمكشها در صفوف پيروان آن بود كه سرانجام مسيحيت را واداشت تا با سكيولاريزم كنار آمده و معتقدانش را با آن و دنياي علم و تكنيك حتيالامكان منطبق سازد. كليسا ميدانست كه اگر چنين نكند در برابر توفان آزاديخواهي و سكيولاريزم عصر برق و اتم و كمپيوتر پايههايش سست خواهد شد. و با در نظرداشت همين تجربه بود كه برخي كشورهاي اسلامي نيز به سكيولاريزم گرايش يافتند تا هم دين از دست نرود و هم دنيا بدست آيد.
پس قبول سكيولاريزم از سوي مسلمانان نه به منظور ترك دين كه به منظور كسب آزادي، حقوق و كرامت انساني بوده و ادامه خواهد يافت ولو هم بنيادگرايان در ضد اسلام بودن آن خون قي كنند.
اگر بنيادگرايان دو رو و دروغگو نيستند، بايد از هرچه «سوغات» و اختراع و اكتشاف و ساخت غرب است چشم بپوشند و مثل انسانهاي نخستين لچ و لق در مغارههاي كوهها و جنگلات پناه برند تا عبادت و نيايش شان فارغ از هر غبار غرب و ماشين و فساد به دلخواهترين صورت انجام گيرد. هم آنان خوش هم خدا خوش.
ولي اگر چنين چيزي ممكن نيست؛ ممكن نيست كه پيراهن و تنبان را بكشند و عريان در سركها ظاهر شوند؛ اگر ممكن نيست كه از قصرها و موترهاي گرانقيمت و غذاهاي درست شده در غرب و هزار و يك وسيله راحتي زندگي دست بشويند، آنگاه از دندانخاييهاي سالوسانه و خندهآور برضد دستاوردهاي مادي و معنوي عظيم و جهانشمول غرب بايد خجالت بكشند. غربي كه اينهمه تمدن و فرهنگ را با رنج بسيار براي بشريت ارزاني داشته، به تفكر دموكراسي و سكيولاريزم هم ضمن ايستادگي در برابر نيروهاي سياه ديني و قرباني دادن دست يافته است.
استفاده بنيادگرايان از «سوغات»هاي مادي غرب و هار بودن آنان مقابل دموكراسي و سكيولاريزم به بيمار محتضري ميماند كه نصف دوا را كه شيرين است ميخورد اما نصف ديگر را دور مياندازد چرا كه تلخ است! بلي، تلخ نه كه در واقع زهر مقاتل است. برقراري دموكراسي سكيولاريستي در كشور ما همان و فلج و يا موش مرده شدن بنيادگرايان همان!
به قول دوستي، كاش مقدور ميبود كه غرب حق استفاده از اكتشافات و اختراعات خود را به بنيادگرايان نميداد تا وضع فاشيستهاي ديني را ميديديم كه مطمئناً تماشايي ترين صحنه در كره زمين ميبود.
ولي لزومي به آن خيالپردازيها نيست. اين تروريستان اگر بيمايه و دو رو نميبودند «امارتهاي اسلامي» را به مقصد كشورهاي غرب ترك نميگفتند. هم اكنون اگر دولتهاي اروپا و امريكا عذر ايدئولوگها و عوامل خورد و كلان جهادي و طالبي را از كشورهاي شان خواسته و تهديد به بازگرداندن به افغانستان كنند، «قهرمانان اسلامي» حاضر خواهند شد تا آخر بنده بيزبان و چتليخوار غرب باشند اما از آنجا رانده نشوند!
يكي ديگر از «خطرات» سكيولاريزم را «اشاعه فساد اخلاقي و بيتفاوتي نسبت به ارزشهاي اخلاقي» قلمداد مينمايند.
كدام «فساد اخلاقي» در غرب است كه در كشورهاي مسلمان و مشخصاً افغانستان وجود نداشته باشد؟ يگانه فرق بين فساد در غرب و در كشورهاي مسلمان اينست كه در غرب روي «فساد» پوشش نميگذارند و در كشورهاي اسلامي «فساد» در خفا و زير هزار و يك پوشش حتي پوشش مذهبي (مثلاً صيغه در ايران) ساري و جاريست.
همچنين بسياري از ارزشهاي اخلاقي مسلمانان پديدههاي مطلق و تغييرناپذير نيستند. پارهاي از اين معيارها و ارزشها در اثر مرور زمان يا طغيانهاي عشق انسان به آزادي جاي خود را به آن ارزشها و معيارهاي «غربي» خواهند سپرد كه امروز عليه آنها داد و فرياد ميكشيم و ابراز انزجار مينماييم.
جاي سرافرازي و نخوت نيست. لااقل در مورد جنايت عروس ساختن دختران در سن كودكي، ازدواج مردان بزرگسال با دختركان، تجاوز به كودكان و بچهبازي در كشورهاي مسلمان از جمله افغانستان وضع خيلي دردناكتر از كشورهاي سكيولار است: در جوامع سكيولار به آن فساد به مثابه يك جنايت نگريسته ميشود اما در افغانستان خود ميدانيم كه تفنگ سالاران پليد و طالبان قربانيان معصوم شان را حتي در جبههها هم با خود نگه ميدارند. پس سكيولاريزم را عامل اشاعه فساد و سست شدن پايههاي ارزشهاي اخلاقي خواندن، تف را سربالا انداختن است.
دليل عاميانه ديگري كه در رد سكيولاريزم شنيده ميشود اينست كه تحقق سكيولاريزم در افغانستان شديداً مذهبي و سنتي واقعبينانه نيست.
آمدن دموكراسي و سكيولاريزم و فرهنگ مترقي در جامعه بينهايت عقب نگهداشته افغانستان مسئلهاي ساده نبوده بلكه با توجه به بنيادگرازده بودن اين كشور بدطالع، مبارزهاي فداكارانه را ايجاب ميكند و روشنفكران و نيروهاي واقعاً انقلابي و مردمي اين ايثار را بايد به جان بخرند. شاهاماناله حركت را شروع كرد اما از آنجايي كه نتوانست بر اكثريت مردم اتكا كند، انگليس شيطان به ياري ملايان و روحانيون نوكرش توانستند با انواع توطئهها حكومت تمدنخواه اماناله را سقوط داده و دارههاي رهزن به سركردگي بچه سقو را جاگزينش سازند.
پس از شاه اماناله هيچ دولت ديگري پديد نيامد كه راه او را با قاطعيت و جديت ادامه دهد.
«مذهبي» و «سنتي» و «قبل از وقت» بودن عموماً ورد كلام حكام ارتجاعي اين سرزمين و بهترين بهانه و مستمسك شان به منظور حفظ وضع موجود و تداوم حكومت شان بوده است. ياد هيچكس نرفته است كه طالبان در رد باز كردن مكاتب و رفع آنهمه قيودات ضد انساني عليه زنان ميگفتند «هنوز شرايط مساعد نيست»! در دورههاي ديگر هم آنگاه كه زمزمهي دموكراسي بالا ميشد، بلافاصله ميشنيديم كه «هنوز شرايط مساعد نيست»!
نه «عقبماندگي»، «مذهبي» و «سنتي» بودن جامعه را بايد ناديده گرفت و نه بهيچوجه به تقديس آنها پرداخت. جامعه ما تا كي «عقب مانده»، «مذهبي» و «سنتي» باقي خواهد ماند؟ چند ده سال ديگر بايد صبر كرد كه جاي افغانستان در آخر ليست بدبختترين و فلاكتبارترين كشورهاي عالم نباشد؟ بر هر افغان آگاه و شرافتمند است كه عليه سه آفت به نبرد برخيزد. در غير آن ذكر هميشگي زخمهاي سرطاني مذكور فقط به معني توجيه رندانه و فرسودهي انفعال و جبن و سازشكاري و بيارادگي است.
هيچ تغييري بنيادي خود بخود و بدون مبارزه در يك جامعه پديد نميآيد. وقتي سالها پيش رفع حجاب از زنان شروع شد، ملايان مرتجع همراه ترنم كر كننده اين نغمه كه «جامعه اسلامي است» و «هنوز شرايط لازم فرا نرسيده است» شورش كردند. اما غير از قاطع عمل كردن داوود خان، از آنجايي كه اكثريت را نتوانستند فريب دهند، آزادي زنان كه ضرورت زمان بود رفته رفته به موج قدرتمندي بدل شد كه فاشيستهاي جهادي هم نميتوانند طوري كه مايل اند در برابرش بايستند.
كفن دور شدن از سر زنان در زمان داوود از بالا صورت گرفت، زيرا حكومتش بوي برده بود كه اگر به موقع اقدام نكند، رفع حجاب به جنبشي سرتاسري و بزرگِ آزاد كننده رشد خواهد يافت. زماني هم آمدنيست كه دولتي ارتجاعي از «لزوم» سكيولاريزم حرف بزند لذا چه بهتر كه آزاديخواهان ميهن ما اين بيرق را بلند كنند تا اصالت و ريشهاش نيز محفوظ بماند.
جباران "شرايط مساعد" را تا روز قيامت دور مياندازند تا در اين جريان چنگ شان را بر قدرت عميقتر سازند.
زماني گفته ميشد كه مردم ما حتي مخالف ايجاد سرك و مكتب و شفاخانه و... در مناطق شان بودند. اما در پشت اين توهين به مردم بايد مقاصد دولتها را در نظر گرفت كه بيكفايتي، فساد و ضد مردمي بودن خود را زير آن اتهامها به مردم ميپوشانند. در حاليكه مردم ما مثل ساير انسانها مشتاق هرچيز خوب اند.
در مورد دموكراسي و مخصوصاً سكيولاريزم موضوع تيرهتر از آنچه گفتيم است. امروز از هر بنيادگرا و عنصر سازشكار در اداره آقاي كرزي كه راجع به سكيولاريزم بپرسي بيدرنگ جواب ميدهند كه «كشور ما اسلامي است» يعني سكيولاريزم را اتوماتيك ضد دين وانمود ميسازند تا ديگر جاي بحث باقي نماند و عليه آناني كه پافشاري ورزند فوراً خنجر تكفير را از آستين بيرون ميكشند خنجري كه اگر اصول سكيولاريزم در جامعه مرعي باشد چشمان خود شان را ميدرد. شاه اماناله بود كه «سنت» فرهنگي و غير فرهنگي را زير پا گذاشت و پوشيدن لباس «غربي» را رايج ساخت. اگرچه او از دست اعمال انگليس مجبور به ترك كشور شد اما امروز حتي ميراثخواران آن روحانيون جاسوس و رهزنان بچه سقوي نيز خود را با آخرين مدل لباسهاي اروپايي ميآرايند. (۱۱) يعني «سنت» شكست و دهههاست كه صدها «سنت» شكسته و بازهم «سنت»ها همراه «سنت گرايان» خواهند شكست چه خود به خود در اثر جبر زمان چه در اثر مبارزه. معمولاً يك فرد به بهترين ميوه دنيا هم كه با آن آشنايي نداشته باشد در اول رغبتي نشان نخواهد داد اما پس از چند بار مزه كردن به آن علاقمند ميشود. دموكراسي و سكيولاريزم براي مردم ما حكم همان ميوهي ناآشنا را دارد كه اگر يكبار به حد كافي لذتش را بچشند ديگر قدرتي نخواهد بود كه از آن محروم شان سازد. بايد مردم ستمديدهي ما اين «مزه» را بچشند.
اگر كشورهاي مسلمان مثل تركيه ٨٠ سال پيش به سكيولاريزم گراييد، چرا افغانستان ما نتواند امروز به آن دست يابد تا ديگر جايي براي سوءاستفاده از دين در سياست، وجود طاعون تروريزم ديني، بيناموسيهاي جنگ سالاران و جدالهاي خونين مذهبي و فرقهاي، باقي نماند؟
نتيجه و تجسم «استدلال»هاي بنيادگرايان در رد سكيولاريزم و دموكراسي را در گورستان شدن افغانستان، در فاجعه ۱۱ سپتامبر، در جنايتكاريهاي روزمره رژيم ايران، در بريدن گلوي مادران و كودكان در الجزاير، و كشتار مردم بيگناه در اندونزيا با بمب گذاريهاي كور و... ميبينيم. براي فردي كه غرض و مرضي نداشته باشد همينها كافيست كه راه نجات دنيا و دين را در سكيولاريزم بيابد.
پاورقي ها:
در بعضي منابع ايراني معادل فارسي سكيولاريزم با توجه به دو معني لغوي آن، تفكر گيتيانه، غير مذهب گرايي، عرف گرايي، دنيا گرايي، دنيا مداري، جداسازي دين و دنيا و... آورده شده كه چون دقيقاً رسانندهي فشردهي معني و مضمون اين اصطلاح نيستند و رواج نيافته اند، كاربرد همان سكيولاريزم را ترجيح داديم.
٢ـ «معاهده صلح وستفاليه» در ۱٦۴٦ به خونينترين جنگهايي كه تا آنزمان اروپا به خود ديده بود (جنگهاي سي ساله آلمان و جنگهاي هشتاد ساله بين اسپانياييها و هالنديها) و نزاع طولاني بين نيروهاي پروتستانت و كاتوليك پايان بخشيد؛ حقوق كالونيستهابه رسميت شناخته شد؛ دولتهاي مستقل با ملتهاي واحد پديد آمدند.
٣ـ وضع جاري در ايران از جهت ديگري نمونه است. رژيم ايران به منظور تداوم سلطهاش، خاتمي را پيش انداخت تا با اكتهاي دموكراسي، رژيم دينسالار خونريز به سركردگي خامنهاي را از فرو ريختن در آتش خشم مردم ايران برهاند. ولي از آنجايي كه در اين كشور دين از دولت جدا نشد و قدرت كماكان در انحصار آخوندهاي جنايتكار باقي ماند، ماسك "دموكراسي" ولايت فقيه نيز پاره شد و اكنون جنبش محصلان آگاه و قهرمان ايران به درستي شعار سرنگوني خاتمي را هم سر ميدهند.
۴ـ جورج بوش از معدود روساي جمهور امريكاست كه مخصوصاً پس از ۱۱ سپتامبر به لحن گفتارش صبغه ديني ميبخشد كه به اين خاطر هم مورد انتقاد واقع شده است. او در اين كار تا جايي پيش رفت كه در سفرش به چين از مردم آن كشور خواست تا بر ديانت اصرار ورزند! درست همانطوريكه خميني از گورباچف خواست تا به دين اسلام بگرايد! همچنين به ياد داريم كه وقتي امريكا افغانستان را بمباران ميكرد تا جنايتكاران "ائتلاف شمال" را رويكار آورد، سفير امريكا در پاكستان به عنوان "همبستگي" با مردم ما در ماه رمضان روزه ميگرفت كه طبعاً تمسخر مردم ما را به دنبال داشت.
و در "پيوند" شماره ٦۵ ميخوانيم: "صدام حسين، در مدت سه سال، قرآني را با خون خود نوشته است. تحول او از يك بعثي متعصب به "مسلمان دو آتشه" همانند تحول جورج دبليو بوش از يك معتاد به الكل، به مرد خداست كه به قول رهبر جمهوريخواهان در مجلس امريكا، "خداوند بوش را در كاخ سفيد قرار داده است تا جهان را به صراط مستقيمي بياورد كه انجيل مينماياند.""
ولي اين سوءاستفادههاي عوامفريبانه از دين نه صدام حسين جلاد را توانست از سرنگوني نجات دهد و نه بوش را از متهم شدن به جنگ افروزي در دنيا و دروغگويي به مردم امريكا.
۵ـ البته حساب دقيق بليونها دالر كه او و نوكرانش ـ احزاب اسلامي افغاني ـ به نام "جهاد فيسبيل اله" به جيب زده اند به هيچكس معلوم نيست.
٦ـ البته وضع در هيچ كشوري قابل مقايسه با افغانستان نيست. بنيادگرايان وطني در جنايتپيشگي و پستي دست تمام دژخيمان و دشمنان ضد دموكراسي و سكيولاريزم در جهان را از پشت بسته اند.
٧ـ پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، شماري از مسلمانان در امريكا مورد حملات و بدرفتاريهايي واقع شدند كه به تناسب برخورد غير انساني بنيادگرايان عليه عيسويها در پاكستان و هندوستان هيچ بود. از جانب ديگر در همان امريكا دنيا شاهد اكسيونهاي وسيع ضد حمله امريكا به افغانستان و عراق و ضد نژادپرستي و دفاع از حقوق مسلمانان بود.
٨ـ سقوط امپراتوري عثماني كه علاوه بر كشورهاي بالكان و غيره سرزمينهاي مسلماننشين سوريه، لبنان، عربستان، فلسطين، اردن، عراق و يمن را شامل ميشد، نظر "امت مسلمه" يا اين نظريه را كه مصايب مثلاً پاكستان و افغانستان به سبب سست شدن پايههاي اسلام در دو كشور است، باطل ثابت نمود. ملل ياد شده به شمول بقيه ملل مسلمان نه تنها تا امروز به طور مستقل از يكديگر وجود دارند بلكه پارهاي از آنها را اختلافات شديد و جنگهاي خونين نيز از هم دريده و به عقب رانده اند. جدا شدن بنگلهديش مسلمان از پاكستان مسلمان و سگجنگي وحشيانه بين نيروهاي گوناگون بنيادگرا در افغانستان روشنتر از آفتاب ثابت مينمايد كه اسلام قادر نبوده و نيست كه در تعيين هويت و پيوند ملل نقش كليدي داشته باشد. چنانچه مسيحيت هم نتوانسته كشورهاي غربي را به صورت ملتي واحد درآورد.
٩ـ قابل توجه است كه احزاب اسلامي پاكستان هيچگاه در انتخابات اين كشور وزنهاي محسوب نميشدند. و اگر حمله امريكا به افغانستان نميبود اينها نميتوانستند بعد از پنجاه سال در انتخابات ٢٠٠٢ به پيروزي دست يابند.
۱٠ـ بنابر يك منبع امريكايي ۴٠ تا ۵٠ هزار مدرسه در پاكستان وجود دارند كه تنها كمتر از ۴۵٠٠ آنها راجستر شده اند.
۱۱ـ فيشنهاي غليظ داكتر عبداله و يونس قانوني براي "مدرن" جلوه دادن شان حتي تعجب غربيان را هم برانگيخته است. اما آنان نميدانند كه براي مردم افغانستان همانقدر كه عبا و قباي طالبان چشم سرمهاي ترسناك و نفرتانگيز بود، اين "تجدد" نماييهاي برادران جهادي شان ايضاً زشت و كراهت انگيز است چرا كه اولي در نوع لباس نيز وحشت و فرهنگ قرون وسطايي شان را به نمايش ميگذاردند و دومي زير آن فيشها ميخواهند جنايت پيشگي و فاشيزم ديني شان را پنهان نمايند.
[19/2/1387- 8:12 ع] خلاصه اي از ساختار رباتها-قسمت اول
[19/2/1387- 8:2 ع] بزرگترين دستاوردهاي علمي در 50 سال آينده
[15/2/1387- 11:50 ع] عامل درخشندگي موها چيست؟
[15/2/1387- 11:49 ع] چرا مردها طاس ميشوند؟
[15/2/1387- 11:47 ع] همراه و اختلال در خواب
[15/2/1387- 11:45 ع] چرا نوشابهها گازدار ميشود؟
[15/2/1387- 11:36 ع] آيا چپ دست ها باهوش ترند؟
[14/2/1387- 2:39 ص] جهان هاي موازي
[14/2/1387- 2:27 ص] راهنماي عكاسي با تلفن همراه
[12/2/1387- 12:38 ع] هليكوپتر چيست؟
[27/1/1387- 10:49 ع] چه كسي دوربين تلفن همراه را اختراع كرد؟
[27/12/1386- 3:45 ص] از Nero چه ميدانيد؟
[آرشيو شده ها]



